لطفا.
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
خیلی روز سختی بود.
باید فکرشو می کردم.
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
از کی بود که یاد گرفتم به خودم خیانت کنم ؟
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
دو صفحه از سبزی این دفتر مونده و از این ریزتر نمیشه نوشت و من هنوز به هیچ کدوم از وعده ها عمل نکردم. یه دنیای عجیب و درهم و ناپایدار اون بیرونه و آشفتگی و وحشت و بی اعتمادی، همین جاست هنوز.
من از هر اتفاق کوچیکی بیشترین بهره ها رو بردم. کاش این قاعده شکسته نشه.
+کاش این قدر محلول من نبودن این آدما. کاش جدایی ممکن بود.
+حفظ کیف ها.
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
گلو درد کرد از بانگ کردن؛
هیچ بیرون نمی آیی؟
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53
از خودم بودن بغض می کنم، اتفاق جدیدی که می افته. این تمام منه ولی نه نهایت من.
سکوت همیشه نتیجه داده
پس یه روز محقق میشیم.
برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53